خب،

امروز تا 4 عصر همش در خواب بودم،همشو خواب نبودما ولی خب هیچ کاری غیراز خواب هم حالم نمیذاشت انجام بدم.

خب نه ناهار خوردم و نه شام،
ساعت5 رفتم شاهچراغ و به نماز جماعت عشا رسیدم،

بعدش نشستم تو مسجد روبروی ضریح و هندزفریمو چپوندم تو گوشم و روضه گوش میدادم


خوشحالیِ روزِ دومم بخاطر اینه که رفتم چهارشنبه بازار جلوی دانشگاهمون و کلی وسایل و چیز میز گرفتم،

وسایل آشپزی هم گرفتم که بالاخره شروع کنم به آشپزی :)

خب،به قول دومادمون زنارو ببری تو پلاستیک فروشی و ولشون کنی شادی چندمدتشونو فراهم کردی :دی

خب منم رفتم و کیفِ خودمو کردم و چیز میز گرفتم :))


فردا روزِ درس خوندنه...

امیدوارم دلیل خوشحالی روز سومم درس خوندن زیادم باشه :)


پی نوشت:

تیتراژ سریال معمای شاه خیلی قشنگه :)


نکته:

باید هر زن،

باشد چو فاطمه

حاشا جز این شود،

زن میتواند با عفاف،مرد آفرین شود...



یاعلی...