امشب حوصله ندارم برم لپ تاپمو بیارم و با اون بیام پست بذارم برا همین با گوشی پست میذارم...

امروز برای اولین بار توی خوابگاه آشپزی کردم،برنجِ کته ی عادی :))یکمی شور شد ولی دوتادوستام که ازش خوردن گفتن خوب شده...

بعدش که خوابیدم تو خواب ازبدن دردداشتم میمردم و وقتی ازخواب بیدارشدم دیدم هم بدنم و هم گلوم دردمیکنه،

رفتم سوپِ جو پختم وهمشو خوردم و بعداز اون دوتا پرتقال درآوردم وآب پرتقال گرفتم و خوردم شاید یکم بهتربشم...

خب،من که فرت و فرت میوه میخورم توقع نداشتم که سرمابخورم ولی مثکه دارم میخورم-___-


امروز تولدِقمریم بود:)

نه کیکی داشتم که شمعاموبذارم روش و فوتش کنم،نه کسی رو داشتم که توقع این اتفاق روازش داشته باشم پس باکیم نی:دی

خب امشب یهویی دلم یه کوچولو کیکِ تولدکشید ولی سرماخوردگی و گلودرداجازه نمیده که برن دنبال چیزی که هوس کردم...


سه شنبه میرم خونه ان شاالله :)

باید اونجا درسمم بخونم...

شاید توخونه یه جشنِ کوچولو داشته باشیم بخاطرِتمومِ اتفاقات و سالگردایی که تو ربیع داریم...:)


راستی،

سلام...



یاعلی...