من آدم خوشبختی هستم،

خیلی،

اونقدر زیاد که نمیدونم بخاطر کدوم خوشبختیم خدارو شکر کنم،

ولی یک سیاهیِ بزرگ توی زندگیم هست،

شایدم اونقدر بزرگ نباشه و من زیادی بزرگش کردم،

ولی سیاهه،اونقدر سیاه که میترسم یه روز توی سیاهیش غرق شم،

و اون سیاهی مسعله ی درسم هست،

و اونقدری دربارش نا امیدم که دنبال یه راهی میگردم که سر به بیابون بذارم...


*.دلم زیادی پره،

زیاد...


*.بچسپد به هشتگِ دیوانگی...