۹۵ و بغضای سر سال تحویلش

۹۵ و عیدش

۹۵ و جمع بودنمون تو عیدش

۹۵ و برنامه نویسیش

۹۵ و داروهای استرسش

۹۵ و سرور و برنامه نویسیش

۹۵ و ماه رمضونِ سختش

۹۵ و پروژه ی برنامه نویسیش

۹۵ و پاس کردن درسای ترمِ ۲

۹۵ و تابستونش

۹۵ و تولدم

۹۵ و ۱۹ سالگیم

۹۵ و مسافرتِ فوووق العادش

۹۵ و مشهدِ یهوییش

۹۵ و نجف

۹۵ و ایوون طلا

۹۵ و انگورایِ ضریحِ حضرت امیر

۹۵ و اون آیینه روبروییه ایوون طلا

۹۵ و کربلاش...

۹۵ و قشنگ ترین ضریح

۹۵ و بین الحرمین

۹۵ و نفسِ آسون کشیدن

۹۵ و سامرا

۹۵ و نبودنِ ۲۰ روزه ی مامان

۹۵ و شبِ عروسیِ زینب سادات که نبودم

۹۵ و ترمِ ۳

۹۵ و عوض شدنای یه چیزی

۹۵ و شیرازش

۹۵ و میان ترمای گه اش

۹۵ و اشتباهای بزرگم

۹۵ و دیدار رهبری که نتونستم ببینمشون

۹۵ و زااار زااار گریه کردن با خیالِ راحت تو بیت رهبری

۹۵ و تهرانِ یه روزه با سعیده

۹۵ و کوتاه کردنِ یه باره ی همه ی موهام

۹۵ و درس خوندنای پر کم و کاستش

۹۵ و پایان ترماش

۹۵ و مشروط شدنم تو ترم ۳

۹۵ و بی خاصیت بودنم تو ترم ۳

۹۵ و اتاقِ جدید

۹۵ و اومدنت

۹۵ و آغوشت

۹۵ و هق هق گریه ی تو بغلت

۹۵ و همه ی کارکنای فرودگاه که هق هق زدنم تو بغلت رو دیدن و نمیشد جلوی رفتنت رو گرفت

۹۵ و ترمِ ۴

۹۵ و باز فیزیک۱ اش

۹۵ و اون یک هفته ی بشدت سخت

۹۵ و شیراز رو پیاده رفتناش

۹۵ و اومدن به خونه

۹۵ و سخت بودنش


ولی


۹۵ و تو، عزیزم...

۹۵ و اومدنت،

۹۵ و بودنت

۹۵ و آرزو شدنت...



۹۵ِ سختِ سختِ سخت...




سالِ نوتون مبارک بچه ها :)



یاعلی...