چجور باور کنم رفتنت رو؟!

حالا وقتش نبود که بری،اونم با دختر کوچولویِ نازت...

میدونی از وقتی که فهمیدم این اتفاق افتاده دارم به چی فکر می کنم؟!

به همسرت و پسرگلت...



دلم،

خیلی برات تنگ میشه،

برای همه ی اتفاقای خوبی که تو خانوادمون و باهم برامون اتفاق افتاده...


توکه رفتی،

جات با دخترکوچولویِ نازت خوبه،

ولی لطفا برایِ همه ی ما و برای همسر و پسرت صبر بخواه از خدا،

باشه؟!

.

.

دلم خیلی خیلی خیلی برات تنگ میشه...

.

آخه چجور باور کنم رفتنت رو آخه؟؟؟

.

.

ممنون میشم یه فاتحه و صلوات براشون بخونید...




یاعلی...